رفيقم از اون آدماي گل بود

واسه خودش يه دنيا عقل كل بود

يه آسمون جل يه جوون تنها

عاشق حافظ وفروغ ونيما

مي خواس با شعراش گلارو آب بده

پروانه هارو رونسيم تاب بده

مي خواس روي زمين گدا نباشه

از اون زناي بي حيانباشه

مي خواس بره داد بزنه روي بوم

فحش بده به لقمه هاي حروم

روي تراس سيگارشودودكنه

تو آتيشش دنيا رو نابودكنه

دنيارو دسخوش تحول كنه

ديكتاتورارو عاشق گل كنه...

***

رفيق من حالازيرزمينه

دنيا همون دنياي پيش از اينه