اگرچه گوشه ی ابرو به اخم تا داده

به زیر چشم  خودش گوشه ها به ما داده

جبین گره زده اما حقیقبش این است

گره گشاده ز کارم به دل رضا داده

منم که آمده ام شوخ و شنگ تر از پیش

منم که آمده ام صورتی صفا داده

منم که آمده ام شعرهای تازه به لب

به بوسه ی صله ای تا مرا صلا داده

فدای طوقی شاهین شکار خویش شوم

مرا به مهر پر و بال خویش جا داده

من ِ دهاتی از این شهرزاده دل نکنم

هزارویک شب دیگر چه وعده ها داده!

به قطره قطره غمت تا همیشه مدیونم

به جرعه جرعه تماشای من جلا داده

ترا خلاصه سرودم زن اثیری من:

ملاحتی ازلی - غمزه ای خداداده