شوخي گيسويتان مارا زپا انداخته

طره مويي سايه بر روي شما انداخته

 

سايه كرده آقتاب محض را بيهوده نيست

شهر را اينگونه در حول و ولا انداخته

 

ابر چتر نرمخويي بر سرش افكنده است

باد فرش گلبهارش زير پا انداخته

 

باد مست و كوچه مست و اين شب خوشبخت مست

باز امشب پشت بام خانه جا انداخته

 

حيف شد اين روزها كم كم مسلمان مي شوم

كفر زلفش تا مرا ياد خدا انداخته

 

من به قندي دلخوشم لبهاي شيرينت كجاست؟

غصه خوردن تا مرا از اشتها انداخته

 

حكم از تو من ببازم يا تو مي خواهي ببر

عشق تاس قسمت ما را كجا انداخته؟