حافظ همانقدر كه شاعر نامدار و شهيري است ، اسرارآميز و رمزآلود هم هست درطول قرنها ، بسياري محققان و پژوهندگان در پي چرايي راز ناموري او وقبول افتادنش در خاطر عام و خاص نوشته و خوانده و گفته اند اما همچنان رگه هاي نفيس اسرار شعر حافظ در دل ديوانش بكر و دست نيافتني مي درخشد

شايد هیچ شاعري به اندازه او شناخته و در عین حال پشت مهي از مجهولات تاريخي نباشد اتفاقا يكي از دلايل رمز آلودگي شعر حافظ نيز همين است . او همچنان كه در شعرش دست از ابهام ها و ايهام هاي رندانه وگاه لجوجانه برنمي دارد هرگز دم به تله تاريخ نداده و با لو ندادن حضور خود به عنوان يك انسان حقيقي به شخصيتي سرشار از ابهام و شگفتي تبديل شده است . اما اين همه راز حافظ شدن نيست اتفاقا اين ابهام در حيات شخصي او كار را برايش مشكل تر مي كرد

اگر او شاعر خوبي نبود چون در اينجا ديگر با متن صرف روبه روهستيم و از آنجاكه مولف هيچ مداخله مستقيم يا غير مستقيم در خوانش ما ندارد ، تكليف او در مراوده و گفتگوي دايم ميان مخاطب و متن روشن می شود و اتفاقا شعر حافظ شعري است كه هميشه چند گام جلوتر از تاريخ قدم زده است

درنگاهي كلي شعر حافظ شعر ظرافت هاست. استادان هنرهاي دستي را ديده ايد كه با چه ظرافتي و چه هنرمندي شگفتي از تكه سنگي يا پاره فلزي گلي و مرغي و بوستاني بيرون مي كشند ؟ قلم زدن استادان قلمزدن را ديده ايد؟ ظريف - خرده خرده و با بي نهايت صبوري و عشق؟ شعر حافظ هم همين است: و سواسي شگفت آور و سليقه اي هميشه درست در گزيدن تك تك كلمات -چينش آنان كنار يكديگر و دميدن روحي از رندي شاعرانگي و طنز در آنها

شايد اگر دست تاريخ ذره اي سليقه داشت و تنها يكي از دست نوشته هاي يكي از غزلهاي حافظ به دستمان مي رسيد مي ديديم كه او در واژه گزيني به چه وسواس تب آلودي دچار مي شده تاسرانجام به آن واژه اي كه بايد مي رسيده است مثلا زماني كه مي سروده 

از راه نطر مرغ دلم گشت هواگير

اي ديده نگه كن كه به دام در افتاد

چه فرآيند پيچيده اما كاملا شعورمندي در ذهن و زبان شاعر روي داده تا به واژه هواگير برسد كه شاكله قدرتمندي بيت بر آن بنا شده است 

 شعر حافظ سرشار است از اين انتخاب هاي درست آگاهانه و از سرنهايت دقيق شدن در بافت جمله كلمه و حروف در شعر او يك بيت هويتي معنوي و ظاهري به صورت تام و تمام دارد. هر بيت معماري خاص خود را مي طلبد و پس از فراغت از پرداخت بيت شاعر به سراغ بيت بعدي مي رود

راه دل عشاق زد آن چشم خماري

پيداست از اين شيوه كه مست است شرابت

در پرداخت بيت با كنار هم چيدن واژگان داراي حرف شين موسيقي بيت را با مضمون مورد عنايت خود وفق داده است و بلافاصله پس از پايان كار اين بيت به سراغ بيت بعدي مي رود و چون فضاي بيت بعد مي طلبد كه بلندي و رفعت  معشوق نمايش داده شود ، شاعر با استفاده از هم حروفي حرف آ اين بلندا را مي رساند

هر ناله و فرياد كه كردم نشنيدي

پيداست نگارا كه بلند است جنابت

اين كه گفته اند حافظ بيت الغزل هنرآفريني هاي رمز آلود و بهترين نمونه كاربرد ايهام هاست ناظر به همين جزء نگريي و ظرافت پيشگي حافظ درپرداخت واحدهاي شعري خود است . در شعر او گاه يك واژه هويتي و مرتبتي برتر به يك بيت مي دهد .به  واژه  تنگ چشمی در اين بيت دقت كنيد

به تنگ چشمي آن ترك لشكري نازم

كه حمله بر من درويش يك قبا آورد

مي دانيم كه اسيران ترك غلامان خانه زاد آن روزگار بوده اند و آنها نيز از تبار تركان آسياي ميانه كه چشمهاي تنگ دارند و اينجا گزينش واژه تنگ چشم كار كردي فرامتني به متن مي بخشد

از اين نمونه ها فراوان است كه در حوصله اين نوشته نمي گنجد . حافظ اگر چه در قياس با شاعراني چون مولانا يا بيدل محدود پرواز خيالي محدودتري دارد و اصولا شعر او شعر زبان است تا خيال در حد و حدود يك شاعر عراقي قرن هشتمي خيالپرداز ماهري هم هست 

از سوي ديگر رفتار او نسبت به قراردادها و سنتهاي ادبي رفتاري شورش مابانه نيست او سنتهاي پيش از خود شعر را در وجودش حل مي كند و با افزودن جان شاعر انه وحس هنرمندانه خود آنها را به سطحي جديد ارتقا مي بخشد

براي مثال او در برخورد با تلميحات فراواني كه از متون فارسي و عربي اسلامي و ايراني به او رسيده گشاده دست عمل مي كند ، اما نوع برخورد او با اين صنعت هنرمندانه ، خلاقانه و توام با آفرينش است مثلا جايي كه مي گويد

پيراهني كه آيد از او بوي يوسفم

ترسم برادران غيورش قبا كنند

او تنها به بازخواني روايت برادران يوسف بسنده نمي كند ، بلكه برادران غيور يوسف در اينجا با اتكا به توانايي زبان شگفت شاعر از حد يك روايت تاريخي محدود ارتقا مي يابند و همه نابرادران تاريخ را تسري مي يابند

استفاده او از صنايع لفظي و معنايي ديگر نيز همه بر پايه اصل شناخت زيبايي و متكي بر حس زيباشناسانه قدرتمندي بوده است كه وي به عنوان شاعري نابغه از آن برخوردار بوده : صنايع در شعر او شعر را زينت مي دهند نه اين كه بسازند

شعر او بالاترين نمونه هماهنگي اجزا و عناصر مختلف شعري ( زبان خيال موسيقي ، عاطفه ، انديشه و ...) است در شعر او هارموني شگفت آوري موج می زند شبیه هماهنگی لفظی و آرامشبخشی که در قرآن می بینیم و شاید این خصیصه شعر او از موانست او  با اين كتاب حكيم نشات بگيرد 

باري خود گفته است : هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم