من شاعر /منقد خوبی هستم؟

چند روز پیش در یک نشست شعر شرکت کرده بودم. در ابتدای نشست بعضی دوستان شروع کردند صحیت کردن و ابراز لطف کردن و بیشتر حرفشان به نشستی بر می گشت که چند ماه قبل برای کتاب جمعه خیابان ولیعصر برگزار شده بود و در آن برخی منتقدان ( از جمله آقایان میرشکاک و بهمنی) به لطف تمجیدی از کتاب بنده کرده بودند.

حرف اصلی دوستان شاعر جوان این بود که ما کتاب یاد شده را خواندیم و چیزی آنچنان که منتقدان گفته بودند در کتاب نیافتیم. آن ها به لطف مرا منتقد خوبی می دانستند و می گفتند که انتظار داشته اند شعر من به اندازه ی نقدهایم خوب باشد، انتظاری که با خواندن مجموعه چندان برآورده نشده است .

من البته در این که منتقد خوبی هستم شک دارم. اعتراف می کنم که سوادبالایی در عرصه هایی که باید یک منتقد ادبی امروزین داشته باشد ندارم و اگر چیزی هم در مطبوعات می نویسم تنها به خاطر احساس تعلق و وظیفه ای است که نسبت به شعر و بخصوص شعر خوب دارم.

منتها این جا یک سوال اساسی هست، آیا هر کسی منتقد خوبی بود به ضرورت باید به همان اندازه شاعر خوبی هم باشد؟آیا یک شاعر متوسط نمی تواند شم منتقدانه ی بالایی داشته باشد؟آیا حوزه ی نقد ادبی حوزه ای علمی و بر بیناد اصول شناخته شده ی نقد استوار است یا درصدی از ذوق و حس شاعرانه نیز در آن دخیل است؟ ایا اگر این استدلال که منتقد خوب کسی است که بتواند همان قدر شعر خوب هم بنویسد به این معنی نیست که در تاریخ ادبیات ما باید منتقدان بزرگی به نام حافظ و سعدی و مولانا می داشتیم و چه شده است که نداریم؟!

/ 39 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پژواک شباهنگام

سلام امیدوارم با پشتکارتون بتونین خوبی شاعرانگیتون رو هم به همه اثبات کنین. با یک خبر بروزم. تشریف بیارین

زهرا

لذت هیچ یک از پست هایتان را از دست نمی دهم[گل]

محسن راد

عجیب تر از این ندیده بودم که به غیر از همه جا که به خودتان می بالید به خاطر مرورنویسی های ابلهانه ای که میکنید در وبلاگ خودتان هم این بلاهت نوسی را ادامه می دهید. منتقد یعنی کسی که این طور از کتاب شعرش دفاع کند؟! البته طبیعی است افاضاتی که به دیگران روا می دارید فقط جنبه ی تزیینی دارد چرا که خودتان از پیش پا افتاده ترین حق مخاطب که تاویل اوست چشم پوشی می کنید. آقای شفاعی،مرورنویس عزیز نقد کار خودش را خواهد کرد،شاعر و شعر هم همینطور گذر زمان از چهره های ریاکارانه و دروغین شما پرده بر می دارد چرا که زمان بهترین قاضی است و مخاطب شعورمند می فهمد کسی که هی نشست هایی که در آن شرکت کرده است را به رخ می کشد اشکال از بی سوادی او نیست از نشیمن گاه اوست که فرق بین ادبیات با تبلیغات مجازی یک وبلاگ نویس معمولی را نمی داند یاد انشا نویسی دیگر از دوستانتان افتادم که پایان هر پست وبلاگش می نوشت: اهل این حرف ها نیستم که بگویم نوشته ام کجاها چاپ شده است! توجه کنید اشاره های مکرر به بلاهت رئالیستی ،چطور نقاب شما را بر می دارد

رستمی

سلام خواندم و کاملا موافقم مثال حرفت رضا براهنی است و یا مثلا استاد ارجمندی که همه ما می‌شناسیمش و از منتقدان خوب هنری است و...

حسین ناصرالملکی

من فکر می کنم که متاسفانه در جلسات نقد کتاب، گمشده واقعی و مظلوم اول خود ِ نقده...حالا اون جلسه نقد کتاب شما نبودم ولی جسته و گریخته از دوستان شنیدم این طرف و آن طرف (اگر فرهنگسرای رازی بوده باشه برنامه)،اما جواب سوال هاتون روشنه آقای شفاعی عزیز...هیچ کدوم حکم نیست و نسبیه کاملا.مثلا شما در دوره پس از نیما یا دوره نیما می بینید که خود نیما یوشیج یا احمد شاملوی بزرگ از نظر تئوریک یک سر و گردن از دیگران بالاتر ایستاده اند و به طور مثال قابل قیاس با سپهری از نظر سواد تئوریک و سواد نقد و تسلط بر ادبیات خارج و ایران و ..نبودند.لزومی نداره که هر کسی نقد کرد حتما باید شاعر باشه.ولی،یه شاعر ِ خوب،حتما منتقد اول کارش خودشه و ایراد های کارشو خودش می دونه و می فهمه.حالا اگه سواد نقادی خودش رو بالا برد چه بهتر،الماسی گمشده پیدا می کنه در این آهن بازار ِ امروز...

........

به نظر می رسد اگر هر کس سر کار خودش باشد بهتر است یا حداقل در یک وادی قدم بگذارد . حافظ اگر حافظ شد فقط شعر نوشت ، داستان ننوشت ؟ نقد شعر ، نقد داستان و نقد آثار کودک نکرد و..... آقای شفاعی عزیز شاید اگر شما هم انرژیتان را فقط در یک مسیر بگذارید موفق تر خواهید بود