صدای تو

برای:همشهری نازنینم استاد محمدرضا شجریان  

 

 

نه باران

 

نه بوران

 

نه آتش

 

نه طوفان

 

صدای تو انگشت تبدار آن دختر نوجوانی است

 

که یک نام را بر بخار تن شیشه

 

       ننوشته خط زد

 

 

 

صدای تو انگشت یخ بسته ی مادر تازه پیری است

 

که در اشک ریز گلاب و گلایل

 

گل از نام یک مرد می شست

 

 

 

 

 

صدای تو سوسوی مهتاب

 

در چشم های شبی بی پناه است

 

صدای تو

 

آتش نه

 

طوفان نه

 

آه است

 

/ 99 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی کربمی کلایه

سلام دوست کار زیباتو خوندم با یه داستان و چند تا شعر به روزم و منتظر نظرت

سلام

بعد از سلام يك اتفاق مهم مي افتد... مجموعه شعر "جايت را خالي گذاشته ام" سروده ي الناز باباخاني، به زودي از انتشارات هنررسانه ارد یبهشت منتشر خواهد شد چند شعر از این کتاب را بخوانید": www.harfibemanbezan.persianblog.ir

سلام بیا نگاه کن که به روزه به روزم

کلاغ

دوست عزیز مقایسه مع الفارق نفرمائید شجریان کجا شما کجا

مریم مرادخانی

درود بر شما شما رو زنجان ملاقات کردم،خوشحالم با یک هم نفس دیگه ای که حرمت صدای نازنین استاد رو میشناسه آشنا شدم آری،صدای او پژواک روزگار غمین ماست.

علی خیرخواه

سلام زیبا بود منتظر نظر شمادر وبلاگ خود هستم

یک نفر

سلام جناب شاعر ... "جالب بود برای همشهری نازنینم محمد رضا شجریان ....." مثلا خواستین کلاس بگذاری برادر ....گاهی ادمی چقدر حقیر می شود ...... استاد محمد رضا شجریان گلوی سبز یک مشت خس و خاشاک ... از توصیف ها فراتر رفته ...... راستی چرا ما عادت داریم حتی وقتی حرفی برای گفتن نداریم باز هم حرف بزنیم یک زمانی شعرهای شما رو تو مجله جوانان امروز گاهی می خوندم ..... هنوزهم به سبک و سیاق قدیم حرفهایت بوی تازه گی نمی دهد...... شعر شاعر زخمی تیشه میزند بر دل .......... وازه باف بی دردند شاعران قلابی.......

یک نفر

قصدم جسارت نبود فقط جهت یادآوری خواستم عرض کنم استاد محمد رضای شجریان رو محدود کردن به یک جغرافیا نه تنها توصیف و مدح اون نیست که دهن کجی به همه کسانی ست که ادمها را ادمهای نجیب را در هیچ جغرافیایی محدود نمی بینند......

یک نفر

راستی اینجا دوستی هست که از برو بچه های دبیرستان فردوسی مشهد بود خواست بنویسم لطف فرمودین این شعر بسیار پر نغز رو در مدح محمد رضا شجریان سروده اید وگرنه شجریان همچنان گمنام باقی می ماند .......................و باقی داستان .....

یک نفر

راستی من ترنم صادقی هستم روزگار دورتر از امروز گاهی کلماتی را کنار هم ردیف می کردم به اسم شعر که شکر خدا توبه کردم و.........