شکایت از که کنم خانگی است غمازم

امروز صبح وقتی روزنامه ی کیهان را دیدم و نوشته ی علی رضا قزوه را که اسمش را گذاشته اند "رنج نامه ی شاعر" و در سایت آقای یکی به نعل یکی به میخ - سایت الف- هم لینکی بهش داده اند ناراحت شدم به خاطر این که کسی خاطر نازک تر از گل شاعرمان را رنجانده است

یادم می آید چند وقت پیش وقتی تازه دعواهای امروز داشت داغ می شد و یک طرف قرار بود کتاب های فرهاد جعفری را بسوزانند و یک طرف هم استاد مسلم حضرت شجریان را به خاطر این که در صف مخالفان دولت ایستاده بود یک شبه به مزدوری و خیانت متهم کردند یادداشتی نوشتم برای جایی که مضمونش این بود که هنرمندان اگر چه بالاخره انسان هستند و در جار و جنجال های سیاسی روز یک طرف را می گیرند قبل از آن و مهم تر از آن سرمایه های ملی اند و هنرشان فراتر از این خط بندی های سیاسی قرار می گیرد و چنان نشود که به خاطر مسائل سیاسی خط و ربط های اصلی را از دست بدهیم و یادمان برود که حوزه ی فرهنگ از این آسیب ها باید برکنار باشد

آن یادداشت توسط دوستانی که هم خط و هم جریان عزیزانمان قزوه و امیری اسفندقه و مودب و دیگران هستند به دور افکنده شد و استدلال این بود که کسی که وارد دعواهای سیاسی شد باید پیه همه چیز را به تنش بمالد و فحش هم بخورد و سرش را بالا نیاورد.بنده این استدلال را یاد گرفتم و فهمیدم که از این به بعد ملاک هنر و هنرمندی در این مملکت چیست و اگر قرار است از عقیده ای که داری و لابد عده ای هم مخالف آن هستند دفاع کنی باید فحش خورت ملس باشد

آقای قزوه که البته بنده از خوان مواهب ایشان مانند برخی دوستان که امروز برایشان شعر های بلند می گویند برخوردار نبوده ام - بحمدالله- تا حدودی حق دارند به هرحال ایشان حق  دارد که از ناسزاها و بی ادبی ها ناراحت باشد . حق هم دارد که موضع گیری سیاسی و اجتماعی خودش را بیان کند حتی از آن بالاتر حق دارد حق همشهری گری را هم در حق رئیس دولت ادا کند اما حق ندارد یک طرفه به قاضی برود و فکر کند که تنها او و دوستانش امروز در برابر این ناسزاها و هتاکی ها قرار گرفته اند

آقای قزوه -که به خاطر شعر و هنر- دوستش دارم بهتر است عملکرد دوستان هم عقیده اش را هم مروری کند و بداند تا زمانی که با تفکر اعطای لقب و دشنام و هتک حرمت از هر دو سو وجود دارد و تا زمانی که روزنامه ای که از ایشان دفاع می کند و همه ی دیگران را به  طرفه العینی خائن به وطن و مزدور می خواند  با سکوت تایید آمیز ایشان و دوستانشان روبرو می شود این در بر همان پاشنه خواهد چرخید

هنرمند را دوست بداریم حتی اگر خط فکری اش را دوست نداریم چون او می آفریند و از همین آفریدن هاست که جامعه زاده می شود

/ 72 نظر / 60 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عليرضا بهرامي

اون تيكه‌ي "برخی دوستان که امروز برایشان شعر های بلند می‌گویند" خيلي دقيق و قابل لمس بود. دعاي از تهِ دل: خدايا! ما را از محبان عليرضا خان قزوه قرار نده! (آمين) بار پروردگارا! آينده‌ي شاعري ما را به سمت و سوي اسفندقه نكشان كه خيلي خيلي خاكي است! (بلند بگو آمين)

در دفاع از آرش شفاعي / شهرستانی شاعر

متنی که برای استاد(!) قزوه نوشتم: سلام حاج آقا قزوه تاریخ در ده سال آینده بخوبی از شما و کارهایتان یاد خواهد کرد/// از خیانت هایی که مرتکب شده اید... باور کنید آقای قزوه زمان بهترین قاضی است... من از جمله شاعرانی هستم که در جشنواره ای که شما داور بودید جایزه هم گرفتم ولی واقعیت این است هر چه گشتم یک باریکه هم نیافتم که استدلال کنم آقای قزوه به ادبیات ما کمک کرده برعکس آنچه دیدم خیانت بود(خدا را گواه میگیرم که از روی لجبازی و عقده نیست چرا که اصولا اگر دسته بندی صورت گیرد من هم یکی از همانهایی هستم که در گروه شماها قرار میگیرم و نام شاعر حکومتی را یدک میکشم) فکر میکنید کدام کارتان درست بود؟ داشتن ده پست همزمان که بعد از رفتنتان دوستان خودتان جناب کاکایی و بیابانکی در یک کنگره شعر به طنز از ایجاد اشتغال بعد از شما(دفاع مقدس ایلام87) یاد کردند... چیزی بود که واقعیت داشت و شما با نفوذ خودتان حتی به نوشتن و نوع نوشتن و موضوع نوشتن شاعران جوان خط میدادید در مورد آن صد جلد کتاب که منتشر کردید و آن پولهای باد آورده را برای شاعران (دوستان انتخابی خودتان) هدیه کردید واقعا اگر وجدان آگاهی داشته باشید باید شرمسار با

قزوه

استادان ارجمند! من تنها یک شغل دارم و داشته ام. کارمند سازمان فرهنگ و ارتباطات . هیچ خانه دولتی و زمین دولتی هم نگرفتم و ده شغله ها را هم می شناسم که بیشتر متعلق به جریان برادران حاتم طائی اند.

قزوه

چاپ کتابهای تکا اگر مثل گوشت قربانی به همه می رسید این متن زیر هم یک تعریف به تمام معنی می شد. اما من نه از این هجویه ها و دروغها واهمه دارم و نه از تملق ها خوشم می اید من هم کسی هستم مثل خیلی های دیگر و با زندگی یی خیلی هم معمولی نه آنقدر بدم که این آدمها می گویند و نه آنقدر خوب که برایم شعر بگویند و تقدیم کنند. هی بگذریم.

همان شاعر شهرستاني كه پيغامش سانسور شد!

آقاي قزوه عصبانيت براي چه؟ ماشالله خبرگزاري فارس كه به توصيه جنابعالي و براي دفاع از خاطر رنجيده شما سوژه تعريف كرده و در دفاع از شما مصاحبه ترتيب داده. همين شما را و ما را بس.

قزوه

نه بنده خیلی هم راحتم و خیلی هم خوشحال . گفتگوی تمدنها دارم می کنم با شما. فارس هم مال ماست چون فارس هستیم. بی بی سی مال ما نیست و ما را فارس کفایت می کند. من هنوز هم به شاعران جوان خط می دهم با افتخار . ژیغام شما را هم اگر حرف حقی باشد می گذارم در پیامگیرم اما مشکل شما برادر عزیز چیز دیگری ست.

ناشناس

استاد شفاعی!راست میگن شما هم تو روزنامه جوان مطلب می نویسین ؟

ج.ف.هبوط

قزوه پخته تر از این مینمود که اینجا بیاید و چیزی بگوید...!نه اقای آرش؟!

شرقی

سلام جناب شفاعي عزيز بلاگ ارزشمندتان را رويت كردم و حظ بردن واژ ي كمي ست براي بيان اما بسيار نفس كشيدم عميق و پاك بمانيد هميشه جناب آرش شفاعي [گل]

محیا

بعد از مدتها فرصتی دست داد تا کمی وبگردی کنم هنر را دوست دارم اول به سراغ وبلاگ های هنرمندان سری زدم از قضا به مطلبی که خطاب به استاد قزوه بود برخوردم . استاد گرامی آقای قزوه ! از میان این همه طرفداران پر و پا قرص عالیجناب آرش شفاعی می توان نوع فرهنگ این قماش را شناخت 1- هیچکس به جز این قماش عقل و فهم و شعور فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و ... ندارند . 2- اگر آنها فحش و نا سزا گویند خوب است و اگر مخالفان فکر آنها تو بگویند بسیار بد . 3-اگر مخالفین فکر آنها از تفکرشان دفاع کنند مزدور و نفهم و متحجر و عقب افتاده اند و لی آنها در هر موضعی که باشند از خواص و نخبگان و اصلا آخر عقل هستند . هر کس در مقابل آنها بایستد احمق و نادان است و خود نادانشان همیشه فهیم و عاقل ! استاد گرامی آقای قزوه حیف وقت که برای مباحثه با این قماش از خود راضی و خود بین صرف شود اینها مثل همیشه که مردم و عام را آدم نمی شمرند این بار هم مثل همیشه شکست خوردند و حالا نشستند تا امثال شما عزیزان را به سخره بگیرند و بایکوت کنند . بهترین راه این است که اصلا به خودشان وا گذاشته شوند همانطور که خداوند متعال این گروه ها را به خودشان وا گذاشته