خوانده بودم خوک های مزرعه آدم شدند

می کشم ؛ اما نه از اندوه و شادی می کشم

این نفس را هم – به مرگ خود- زیادی می کشم

مشت می کوبم بر ین درهای فولاد و سکوت

پنجه بر دیوارهای انفرادی می کشم



شعرهای سربلندم حسرتی مفلوک شد

واژه هایم بر زمین پاشید، دستم پوک شد

خوانده بودم خوک های مزرعه آدم شدند

من ولی آن آدمی هستم که روزی خوک شد



دربساطم هرچه گشتم غیرآهی سرد نیست

در مشامم غیر گند مایعاتی زرد نیست

همنشین روزهایم ماده موشی کور بود

چند روزی می شود حتی همان نامرد- نیست



باز با تاریکی بی مرگ خلوت کرده ام

لحظه هایم را به " هیچ " و " پوچ" قسمت کرده ام

اتفاقات شگفت آور برایم مرده اند

از همین حالا به رنگ مرگ عادت کرده ام



گاه می گویم که : هی من! لااقل دادی بکش

روی این دیوار طرح برج آزادی بکش

گاه می گویم که چون بدکاره های تازه کار

بس که لذت می بری از درد فریادی بکش



گاه می گویم که می دانی سرانجام تو چیست

پس اهمیت ندارد شکل اعدام تو چیست

مطمئن هستم که از خاطر به کلی برده اند

بازجوهای تمام این جهان- نام تو چیست



مطمئن هستم نفس های زیادی می کشم

مطئن هستم ولی گه گاه دادی می کشم

تا بفهمم پشت این تابوت دنیا زنده است

پنجه بر دیوارهای انفرادی می کشم

/ 78 نظر / 81 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابراهیم حسنلو

سلام بزرگوار منتظر نظر وحضور عزیز هستم ای شعله شراری من ودیوانگی ام را تا عشق بخوان وسعت شوریدگیم را لبخند بزن پنجره ای رو به خدا تا فریاد کنم پیله ی پروانگیم را با خرمن این دلشده ای شعله! بیامیز تاعشق بخواند غزل زندگیم را با پنجه تو ساز غزل میزنم ای خوب مدیون تو ام قصه دلدادگیم را یک عربده ققنوس بخوان با نفسم تا آواز کنی راز پس پردگیم را

محمدرضا شالبافان

سلام آرش! خيلي خوب بود خيلي. خوشحالم كه امروز كه كسايي چون من به سرخوردگي سكوت رسيدن، تو همچنان سبز و سبزتر شعر ميگي. گاه می گویم که چون بدکاره های تازه کار/ بس که لذت می بری از درد فریادی بکش. اين بيت يك هنجارگريزي قدرت مند بود به وي‍ه تو حال و هواي شعري تو. موفق تر باشي و آزاد. اميدوارم هيچ وقت خبر دستگيري ات رو تو فيس بوك و كلوب منتشر نكنم رفيق مهندس من!!!

مدادرنگی

چند روزی می شود حتی همان نامرد- نیست وقتی می بینم که همه احساس تنهائیشو داریم و در عین حال همدیگه رو درک می کنیم، به نتیجه خوبی می رسم. این یعنی یه جای کار ایراد داره و خوشحالم که با این حس مشترک ایراد توی ما نیست ممنون آقای شفاعی

حسین میدری

هزاران هزار درود عاشقانه بر شما و واژه های شگفت اندیشتان! بی تعرف چارپاره ی محشری بود، حسابی لذت بردم آرش جان! من و امواج خلیج و شالوها در "یک ساحل پر از شعر" با پنج دوبیتی جدید به روزیم و مشتاقانه چشم براه آفتاب مهرورزی هایتان، نقش گامهای رهنمودتان بر ماسه های خیس خاطره هامان خواهد ماند..

امیر حنایی

سلام با یک سپید و یک غزل یروزم و منتظر نقد ارزشمدتون

تینا

همین حالا همین امشب... دیگر توان گفتنم نیست... دیگر توان ماندنم نیست خسته ام ازین بودنهای تکراری خسته از مرگ هر رویا... خسته از پرکشیدن رنگ ز هر احساس

مرتضی عرفانی

سلام اقای شفاعی زیبا بود شعر با عناصر ناب وخاص خودش [گل] خوش حالم از اشنایی علی یارتان

جوادحاجي زاده

تقديم به سهراب سپهري زندگي تابش نوري است درون ِ دل ِ ما زندگي حجمي دارد به اندازه ي ِ ادراك ِ دو چشم از هستي شايدم اين باشد كه نشستن پس ِ يك هيكل ِ‌كوه از پستي

شمیم

سلام جناب شفاعی استفاده بردم مبسوط[لبخند]

شیوا

مطمئن هستم نفسهای زیادی میکشم مطمئن هستم ولی گهگاه دادی میکشم زیبابود