اگر تاریخ چشمی داشت...

اگر تاریخ چشمی داشت خون و اشک کارش بود

اگر یک قطره غیرت داشت دنیا زهر مارش بود

اگر تاریخ دستی داشت دستی در خودش می برد

به جوی آب می انداخت هرچه در شمارش بود

چرا دستی به یاری برنیاورد آن زمانی که

حسین بی علی تنها علی اصغر کنارش بود؟

چرا حرفی نزد وقتی فراز دار شد حلاج

و دست مومنان شهر گرم سنگسارش بود

بسا تیمور تاتاری که بر صدر جهان بنشاند

همین یک مشت لوک و لنگ تنها افتخارش بود

نگاه از چشم های خالی کرمانیان دزدید

مخنث های بسیاری عزیز تاجدارش بود

بلی گاهی نگاهش پشت خم گردیده ای را دید

فقط وقتی که سلطان بن سلطانی سوارش بود

فقط از شاعران چاق درباری روایت کرد

نه از آن کس که روی شانه اش یک عمر دارش بود

چرا در کوچه های تو به تویش تا ابد گم شد

هرآنکس که جهانی آرزو چشم انتظارش بود

اگر می داشت چشمی میل در چشم خودش می کرد

وگرکه غیرتی می داشت مِیل انتحارش بود

 

بیست  و دومین  صفحه شعر روزنامه قدس در اینجا

/ 58 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی

سلام دوست عزیز واقعن اگر تاریخ چشمی داشت چه می کرد؟ زیبا سروده اید و تاثیرگذار خوشحال می شوم به وبلاگ من هم سری بزنید باغزلی به روزم...

حدیث میرفیضی

این روز ها شاعری شدم که به دنیا آمدنش را فراموش کرده. کاش زودتر از این ها مرگ پیدایم کند به روزم و منتظر حضورتان

فائزه

خسته نباشيد استاد ، زيبابود و پر از تكرار بي تكرار تاريخ .. بوي انتظار داشت !

مریم رحمانی

سلام شاعر ...واقعا کاش تاریخ چشم داشت....شاید هم تاریخ چشم دارد اما چشم بند سیاهی بر آن است.. به روزم.....

محمد مبارکی

سلام با احترام دعوتید به خوانش غزلم نظر یادتون نره

مائده

خوب،امروزی،دلنشین شعر جدید رو وبلاگم گذاشت! مرسی از نظرتون

هیور

این دبیر گیج و کر تاریخ......