دستان

چند روزی هست وا مانده درِ زندان من

حیف زنجیری به پایم بسته زندانبان من

 

آن سوی سلول سیلابی به راه افتاده بود

قطره‌ای اما نمی افتاد در لیوان من

 

ماه و من از درد غربت گاه گاهی می‌کشیم

یک دو نخ سیگار با هم بر لب ایوان من

 

ماه  اشکم را که دیده قول داده سر زند

تا چهل شب بعد مرگم سمت گورستان من

 

تشنه است و گوشه‌ای افتاده اما باز هم

تا تو را دارد دلش گرم است تابستان من

 

گاه می‌پیچد صدای پایت اما نیستی

من نمی‌دانم چه می خواهی مگر از جان من

 

دستهایم را گرفتی ،باز خندیدی به من :

"سرنوشتت را گره زد عشق با دستان من"

 

سرنوشتم را خودم می‌دانم، این خط این نشان

آخر این صفحه باشد نقطۀ پایان من

/ 23 نظر / 93 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احمد محمودي

سلام استاد زيبا بود ضمنا براي خوانش شعر جديدم دعوتيد

در یک مراسمی شما را زیارت کردم .متاسفانه غرور از شما می بارید ... متاسفم

کنگره مجازی

فراخوان کنگره ی مجازی شعر با موضوع وحدت اسلامی مهلت ارسال آثار تا ششم دی ماه از طریق ثبت اثر در سامانه ی کاربران سایت کنگره های مجازی: poemcongress.ir جوایز: هفت نفر اول هرکردام 2 میلیون تومان و هفت نفر دوم هر کدام یک میلیون تومان ....

می ناب

زیبا سروده اید مثل همیشه های دور و نزدیک موفق باشید ??

واسع علوی

... دست در دست کسی، یعنی: پیوند دو جان! دست در دست کسی، یعنی: پیمان دو عشق! دست در دست کسی داری اگر، دانی، دست، چه سخن ها که بیان می کند از دوست به دوست ... (فریدون مشیری)

اس ام اس کده | پيامک ، فال

سلام. مطلبتون جالب بود، مرسي درخواست تبادل لينک دارم اگه موافق بوديد لينکم کنيد خبر بديد تا منم لينکتون کنم. اس ام اس کده | پيامک ، فال http://www.smskade.ir

meysan

*کافه شعر* در نرم افزار لاین محیطی برای اشتراک اشعار زیبای شما