مشروح مناظره روز 28 اردیبهشت با آقای سید مهدی موسوی

 

شفاعی:

بسم الله الرحم الرحیم. خوشحالم که بعد از سالها فرصتی شد در یک نشست ادبی در شهر خودم شرکت کنم امیدوارم عمری باشد و باز هم این جلسات و حضور ها تکرار شود .از شجاعت دوستان دانشگاه فردوسی مشهد در برپایی این جلسه تشکر می کنم چرا که حرف هایی که در حوزه ادبیات معاصر ما هست که بیشتر آن ها به دلیل محافظه کاری محافل آکادمیک و ترس از عواقب مباحث چالش برانگیز به سطح مباحثات ومناظرات عمومی نمی رسد . من خواستم به انحای مختلف از تشکیل چنین جلسه ای شانه خالی کنم منتها دوستان مرا در موقعیتی قرار دادند که نمی شد به این همه بزرگواری و محبتشان پاسخ منفی بدهم.

به عنوان مقدمه بحث می خواهم یکی دو نکته را بیان کنم . یکی این که به رغم همه حاشیه ها و جنجال هایی که پیرامون این جریان به راه افتاده است من برخلاف خیلی از مخالفان جریان غزل پست مدرن مخالف فعالیت وحتی نوع و ماهیت کاراین دوستان نیستم .

به نظر من  فضای ادبیات کشور باید به این بلوغ ، رشد و شعور برسد که همه جریان های عاقمند و حاضر در عرصه  ادبیات معاصر بتوانند در این فضا زیست کنند و تجربه های یکدیگر را اخذ کنند و قلباً معتقدم با تسلط یک نگاه و یک گفتمان و حذف نگاه و نگرش های دیگر ادبیات ما رشد نخواهد کرد منتها این همکاری و تبادل نظر و زیست مسالمت آمیز باید دوجانبه باشد . هم دوستان غزل پست مدرن زیست های دیگر را در فضای ادبیات کشور به رسمیت بشناسند و اجازه فعالیت بدون حاشیه به آن ها بدهند و هم گروه های دیگر بدانند با حذف نگرش های دیگر از جمله دوستان آقای موسوی به جایی نخواهند رسید.

در مباحثی که راجع به غزل پست مدرن مطرح شده بیشتر مخالفت ها در این باره  از موضع همین حاشیه هایی بوده است که در پیرامون حیات ادبی این جریان اتفاق افتاده و خیلی کم به مباحث نظری پرداخته شده است از جمله این که آیا می توان در فضای ادبیات ایران پست مدرن بود یا نبود و این که آیا غزل پست مدرن به بنیادهیی که از آن حرف می زند ، ادعاهایی که از آن ها صحبت می کند وفادار مانده است و ایا اصولاً غزل پست مدرن در جریان دیدگاه پست مدرن در کشور ما قدمی به جلو است یا بازگشتی به عقب؟

من فکر می کنم در این مناظره بهتر است بیشتر به این حرف ها بپردازیم.

 

موسوی :

من از آقای شفاعی تشکر می کنم که به این مناظره آمد چرا که یک گروه می خواهند ما را بایکوت کنند و یک گروه هم وقتی این گونه بحث ها پیش می آید می گویند ما اصلاً طرفدار این جریان هستیم. ما لیستی 60 -70 نفره از دوستانی که علیه غزل پست مدرن در روزنامه ها صحبت کرده بودند دادیم و بسیاری از ان ها گفتند ما اصلاً خودمان جزو بنیانگذاران این جریانیم.یک گروه از دوستان هم هستند که می ترسند . آدم هایی که ما می دانیم در ادبیات چگونه به جایی رسیده اند و اصلاً توان بحث نظری ندارند. آقای شفاعی آدم تحصیل کرده ای است و سالهاست ما را می شناسد و به دلیل حرفه روزنامه نگاری و فعالیتش در دنیای مجازی با مقوله غزل پست مدرن زیاد برخورد داشته است و چون در خراسان هم بوده است ما را بهتر می شناسد.

من در وبلاگم هم نوشته بودم  با مناظره کلاً مشکل دارم چرا که این مناظره ها قرار نیست بازدهی داشته باشد و قرار است اتفاقی خجسته در ان باشد یعنی دور هم نشستن ما و مطرح شدن یک سری مباحث که در این جا پاسخ داده نمی شود. من هرچه بگویم و آقای شفاعی هرچه بگوید تغییری در موافقت یا مخالفت افراد حاصل نمی شود اما باعث می شود بحث هایی باز شود که امیدوارم یک درصد افراد به دنبال سوالاتی بروند که مطرح می شود.

درباره حاشیه ها و جنجال ها خدایا ما از این حاشیه ها به کجا پناه ببریم؟ما از اولی که در این کشور شعر می گفته ایم با حاشیه ها و جنجال ها دست به گریبان بوده ایم . من دوستان سینمایی و فوتبالی زیاد دارم در سینما و ورزش هم به اندازه ای که در ادبیات حاشیه هست ، حاشیه نمی بینیم .

مهدی موسوی از دار دنیا یک وبلاگ و کتاب هایی که مجوز دوباره نمی گیرند و چندتا رفیق دارد. در همان وبلاگ به شعرهای سپید و کلاسیک سرا می پردازد  و کارهایشان را نقل می کند . من در وبلاگم درباره فاضل نظری و مهدی فرجی و دوستانی که در غزل نئوکلاسیک بحث کرده ام و البته جایی هم بوده است که نمی پسندیده ام و چون با کسی تعارف هم ندارم زده ام له و لورده اش کرده ام اما این جاشیه ها را چه کسانی ایجاد کرده اند؟ من از آقای شفاعی گله دارم چندبار در روزنامه هایشان غزل پست مدرن کار کرده اند؟ حالا آقای شفاعی در روزنامه هایی کار می کند که دست و پایشان را بسته است . مرا دعوت می کنند تلویزیون و می گویند این شعرت را بخوان . تنها شعر نئوکلاسیک کتاب من . در شب شعر دعوت می می کنند می گویند این شعر را بخوان. روزنامه و مجلات ما دو دسته اند یک سری روزنامه ها و مجلات روشنفکری اند که نه تنها شعر ازاد بلکه نوع خاصی از شعر ازاد را چاپ می کنند. بگذارید من اسم ببرم و از کسی هم نمی ترسم نوع خاصی از شعر ازاد که توسط آقای شمس لنگرودی هدایت می شود و طرفداران آن ها می آیند نوع خاصی از شعر آزاد را گسترش می دهند تا نوع خاصی از شعر آزاد را کمرنگ کنند. در همه روزنامه هایشان از آن اسامی یک سری اسامی خاصی تکرار می شود . غزل . شما غزل ها را می خوانید یک دانه غزل که در آن یک نوآوری باشد نیست بله غزل نئوکلاسیک خوب می خوانیم ولی آیا یک دانه غزل پست مدرن قابل چاپ در هیچ کدام از این روزنامه ها نداریم؟

ما می گوییم شعر آزادی که هیچ حرفی برای گفتن ندارد دقیقاً کلاسیک به معنای کلاسیک است و قافیه و وزن را از آن گرفته اند و هیچ چیزی به ان اضافه نکرده اند به راحتی در نشریات روشنفکری ما چاپ می شود خوب بله در جشنواره ها قرار است یک جشنواره غزل پست مدرن برگزار شود که قرار است هر سال برگزار شود که از سال بعد جلویش گرفته می شود.

ما چه رسانه ای داریم؟ چه حاشیه ای می توانیم درست می کنیم؟ حاشیه چیست؟ اینکه روزی چهل هزار فحش خواهر و مادر می خورد در وبلاگم. همین دوستان کلاسیک سرا برای من وبلاگ می زنند ، سایت می زنند . من آی پی درآورده ام و شکایت کرده ام . من تازه نیستم من که غزل پست مدرن نیستم . سی چهل تا جوانند یک دختر بچه شهرستانی  چون با غزل پست مدرن شروع می کند می روند و مادر و خواهرش را پیوند می زنند. این است؟این ادبیات و  شعر و شعورماست . این جاشیه هایی است که در دور و بر من وجود دارد . بچه های ما می خواهند شرکت کنند در جشنواره ها باید شعر کلاسیکشان را بفرستند و من هنوز باید بفرستم نعش هفتاد و دوتا قمقمه در خون مانده تا بتوانم جشنواره دعوت شوم و بروم بالا شعری را که دوست دارم بخوانم یا در محافل خصوصی شعری را که دوست دارم بخوانم وگرنه من دیوانه ام بروم جشنواره برای ان که می خواهم با چهارتا آدم ارتباط برقرار کنم چون رسانه ای نداریم بعد ما حاشیه ایجاد می کنیم ؟ بله مثل این است که نیما را با چاقو دنبالش کرده اند بعد می گوییم ای نیمای فلان! چرا حاشیه ایجاد می کنی؟ چرا با چاقو دنبالت می افتند؟

نکته دیگری هم می خواستم اشاره کنم درباره پیشرفت و پسرفت واقعا من در جایگاهی نیستم که بتوانم قضاوتی بکنم که پیشرفت یا پسرفت است .در زمینه تئوریزه شدن هم غزل پست مدرن نمی تواند تئوریزه بشود غزل پست مدرن یک کلیت است که اگر اندیشه پسامدرن در قالب های کلاسیک . غزل مجاز جزء از کل از تمام قالب های کلاسیک است . چرا نگفته ایم قالب های کلاسیک پست مدرن؟ چون دچار یک نوع کج تابی می شد چرا که معنای سبک کلاسیک را می داد و نه قالب کلاسیک را. بعد می گویند چرا مانیفست ندارید؟ روزی که برای غزل پست مدرن مانیفست داده شود روز مرگش است .این چند دوستی که شعرهایشان را خواندند و سعی کردند که شعرهایی که در جمع می شود ارائه داد و حاشیه ندارد را خواندند کتاب های این دوستان را بخوانید و ببینید چقدر متفاوت با هم است . همین آقای حسینی مقدم دوست مشهدی ماست . خانم اختصاری دوست مشهدی ماست. خانم میزبان هم دوست مشهدی ماست . شعرهای این ها را بگذارید کنار هم و ببینید چقدر چه شباهتی با هم دارد؟ بله اگر یک مانیفست بدهند و بگویند این جوری این جوری ما می سازیم غزل پست مدرن و بگویند این است و لاغیر شعر به تکرار می رسد اره ممکن است ویژگی های یک جریان ادبی را پیدا کنند اما الان می بینید در غزل پست مدرن هرکسی یک ادعایی دارد . در شهرستان های یکی می گوید من جریان پست مدرن مرکب حرکت ( با تشدید) یا مرکب حرکت که من دست تلفظش را نمی دانم کار می کنم . یکی می گوید غزل پست مدرن پساغزل کار می کنم یکی می گوید...نمی گویم خوب است می گویم وقتی می گوییم اندیشه می تواند  بودریار باشد لیوتار باشد دریدا باشد همه این ها در کنار هم زیست کنند و وقتی بگوییم این صنعت شعری اسلش بزنیم فلش بزنیم در دهه هفتاد مد بود دیگر بعد از شش ماه یک سال می شود غزل فرم که به تکرار رسید و رو به نابودی رفت.

 

 

شفاعی :

مجموعه ادبیات این کشور مگر چند میلیون یا چند هزار نفرند؟ مجموعه یعنی کسانی که ادبیات کشور و در این جا حوزه شعر در حال فعالیت و تولید ادبی هستند مجموعه ای مختصر وبر ای همه ما آشنایند. همه ما هم را کمابیش می شناسیم . این که ما بیاییم در اینجا یک بخش از ادبیات را متهم به یک سری زیاده خواهی ها کنیم و خودمان را از این زیاده خواهی ها و مشکلات کنار بکشیم راه درستی برای فهم قضایا نیست .

من می خواهم بگویم اگر ادبیات ما هر مشکلی دارد- اگر مشکلی دارد- همه ما هم آقای شمس لنگرودی به اندازه قدر و وزن خودش و نیرویی که جذب ادبیات می کند و تجربه ای که در ادبیات گذاشته مقصر است هم بنده به اندازه قدر و وزن خودم مقصرم و هم آقای سید مهدی موسوی. اینجوری نیست که بیاییم اینجا و با مظلوم نمایی بگوییم زمین و زمان علیه من اقدام می کنند و من در تمام طول زندگی ام چون شمع برای ادبیات می سوزم. من هم مشکل دارم من هم خودخواهی ها و لشکر جمع کردن و میلیشیای ادبی در حد خودم دارم آقای شمس لنگرودی هم دارد آقای مهدی موسوی هم دارد هزار و یک نفر دیگر هم دارند. اگر این کار بد است و نباید انجامش داد و نباید یک لشکر ادبی دنبال خودمان بکشیم و اگر رسانه ای به دست مان می رسد این رسانه را در اختیار همه قرار بدهیم این برای همه ماست . البته من بخشی از گلایه آقای موسوی را می پذیرم منتها این را هم می دانم که آقای موسوی می داند ما در رسانه ها در چه شرایطی داریم کار می کنیم.اگر آقای موسوی انتظار دارد در روزنامه قدس یا جام جم  شعرهایی را که دوستانشان می گویند چاپ کنم واقعیت های جامعه ما را نمی پذیرد ولی اگر واقعا رسانه ای داشته ام و زورم می رسیده و این کار را نکرده ام شایسته سرزنشم.

نکته بعدی این که جار و جنجال در فضا ایجاد نمی شود. باکتری نیست که خودش یک دفعه رشد کند . جار و جنجال ادامه جارو جنجال است.  رفتار تنش زا ادامه رفتار تنش زا است . من نمی خواهم این را باز کنم چون بحث ما در این جا دعوا کردن نیست منتها این را هم نمی پذیرم که وقتی  نام یک جریان همواره با حاشیه همراه می شود و خیلی ها نسبت به آن – درست یا غلط- موضع دارند، خود آن جریان خودش را همیشه از حاشیه ها برکنار بدارد و بگوید من هیچ گاه هیچ اقدام حاشیه زا وحاشیه سازی انجام نداده ام  اما همیشه دیگران بوده اند که علیه من اقدام کرده اند. من این را به دلیل این که دارم در شرایط واقعی زندگی می کنم و درباره شرایط واقعی حرف می زنم ، نمی پذیرم.

اجازه بدهید به بخش دوم قضیه برویم .اتفاقاً بیشترین مشکل من با آقای موسوی و نوشته هایش درباره ی غزل پست مدرن این است که آقای موسوی دریک موقعیتی قرار گرفته که مجبور است شاعر باشد،نظریه پرداز باشد و منتقد هم باشد و من به شخصه معتقدم هر چه فرصت شاعری را از آدمی مثل سید مهدی موسوی بگیریم به ادبیات خیانت کرده ایم . اتفاقاً انتقاد من به آقای موسوی این است که بیش از حد دارد راجع به مسائل تئوری حرف می زند و بیش از حد دارد وارد تئوریزه کردن جریان غزل پست مدرن می شود. من می پذیرم که این رفتار واکنشی است منتها این را هم بپذیریم که پست مدرنیسم در ذات خود تناقض ها و تضادهایی دارد. خیلی ها می گویند این که یک جریانی معتقد باشد همه چیز نسبی است ،خودش یک حرف مطلق است . پست مدرن زاینده یک سری تناقض ها هم هست و اگر ما دائم بخواهیم به فضای تئوریک برویم و از فضای ادبی دور شویم تناقض های جدیدی ایجاد می شود و دوستان ما دائم باید به این تناقض ها پاسخ بگویند.

من قبول دارم که پست مدرنیسم تعریف ها و زاویه دیدهای مختلفی دارد. حتی در خود غرب هم راجع به اینکه پست مدرنیسم به معنای پایان دوران مدرنیسم است یا امتداد مدرنیسم یا این که پست مدرنیسم تنها دارد از یک بحران حرف می زند یا برای این بحران پاسخ هم دارد خیلی حرف است .

کلیشه انتقادی که به غزل پست مدرن می شود این است که نمی توان زبان پست مدرن را در قالب قدیمی و سنتی مثل غزل ریخت و احتمالا این را یک میلیون بار به شما گفته اند. من این بحث را از ابتدا دچار مشکل می دانم و قبول ندارم منتها این بحث را دارم که اگر روی این محور زوم کنیم و برای پاسخ به این انتقاد جنبه کلاسیک بودن شعر پست مدرن را تقویت کنیم به تضادهایی در آینده بر می خوریم که نمی شود جوابش را داد.

بخشی از توانمندی بیان پست مدرن استفاده از نقیضه گویی و نقیضه سرایی است تا بوسیله ظرفیت نقیضه سرایی ، موقعیت مدرن را در شکل سنتی مورد مضحکه قرار دهیم چون پست مدرن عمدتاً روی مضحکه و فضای سرخوش کار کرده است .من می فهمم که دوستان در ابتدای جریان غزل پست مدرن از این ظرفیت نقیضه گویی استفاده می کرده اند منتها به نظر من این ظرفیت دارد تمام می شود و غزل پست مدرن شکل صلبی و بسته و تئوریزه شده ای را می یابد که این به نظر من با ذات پست مدرنیسم مخالف است.

 

موسوی:

ما بررسی تحلیلی شعر پست مدرن واقعاً نداشته ایم . حالا من نه ، این همه آدمی که دراین حوزه دارند کار می کنند باید وارد شوند. آقای بذرافشان از بچه های مازندران و ساری دراین مورد خیلی خوب کار کرده و کتابی در این زمینه تالیف کرده است . ما هم از این که در این زمینه کم شده است ناراضی هستیم. فاطمه اختصاری می آید و مقاله ای درباره ترفندهای زبانی در غزل پست مدرن می نویسد ویا محمد حسینی مقدم مقاله ای درخصوص غزل پست مدرن در آن سوی آب ها می نویسد. وقتی ما خودمان در این باره می نویسیم متهم می شویم که خودشان یک جریان راه انداخته اند و خودشان هم از آن دفاع می کنند. حتی وقتی به این جریان حمله هم می کنیم   من خودم مقاله ای جستاری در غزل امروز رسماً جریان غزل پست مدرن را نقد شدیداللحنی کرده ام چون من هم در این باره نقد دارم . من قسمتی از این فضا و جریان هستم و بر بسیاری از شعرهایی که به اسم غزل پست مدرن ارائه می شود نقدهای زیادی دارم.

اما من می گویم چه کسی آمد و این کار را کرد و این بار را از دوش من برداشت؟ سوال های زیادی می شود درباره این که مثلا فلان غزل می تواند پست مدرن باشد  و خیلی سوالات تکراری دیگر. من جواب ندهم چکار کنم؟ کسان دیگری هستند که باید پاسخ بگویند اما یک بایکوت خبری و فرهنگی نه فقط درباره ما بلکه درباره چند جریان شعری وجود دارد.من هم دوست دارم بیشتر بنشینم شعر بگویم،من هم دوست ندارم وبلاگ به روز کنم، خبررسانی کنم، به بچه ها لینک بدهم و به سوالهای ادبی پاسخ بدهم. من هم دوست دارم بیشتر شعر بگویم، بیشتر از ان دوست دارم کار پژوهشی کنم .

درباره گروه ادبی درست کردن که فحش بود البته ایشان گفت خودم و هرکس دیگری و به من اشاره نکردند اما من اصلاً این را قبول نمی کنم. یک سری افراد در دهه هفتاد یک کارهایی کرده اند  .محمدسعید میرزایی،مرحوم علی رضا نسیمی ، علی رضا عاشوری، صالح سجادی،علی کریمی ، محمدرضا رستم بیگلو ،در همین مشهد هدی قریشی، مونا زنده دل و خیلی کسان دیگر و حتی عده ای به کارهایی که محمدرمضانی فرخانی کرده اشاره می کنند یا حتی به قبل تر از آن باز می گردانند . این اتفاقی دستجمعی بوده است که افتاده است ، چه باندی درست شده است؟

بیایید در کارگاه من ، یکی دوتا از بچه های کارگاه من اینجا هستند. ما 6 داستان نویس داریم، دوسه نفر غزل نئوکلاسیک کار می کنند و دو سه نفر سپیدسرا  و یکی دونفر غزل پست مدرن کار می کنند حتی کارگاه من ، کارگاه غزل پست مدرن نیست . یک نفر بگوید من در یک جلسه مهدی موسوی رفتم او داشت درباره غزل پست مدرن آموزش می داد و تئوری صادر می کردیا بچه ها را به این سمت سوق می داد. یک نفر بیاید بگوید مهدی موسوی! وقتی تو در وبلاگت فحش خوردی به بچه ها گفتی بیایید فلانش کنید. مت اس ام اس سند تو آل  می زنم خواهش می کنم به این وبلاگ ها سر نزنید، خواهش می کنم درگیر نشوید. من اشتباه کردم یک زمانی به بازی این ها دچار شدم و هی حمله می کردند و من دفاع می کردم. این ها اصلاً ارزش دفاع کردن ندارند.

درباره این که باکتری نیست که رشد کند ، یک سری افراد خودشان باکتری اند . خودشان مریضی اند  و با شعر مشکل دارند. مخالف غزل پست مدرن است ؟ اصلاً نمی داند غزل پست مدرن چه هست . شعری در این زمینه نخوانده است . رفته اند با آقای استاد فلانی که من واقعا ً من دوستشان دارم صحبت می کند می گوید من براهنی را قبول ندارم و فلان و فلان را قبول ندارم. شعر پست مدرن باید زبانش به زبان گفتار نزدیک باشد . بوکوفسکی بنیانگذار شعر پست مدرن را ببینید می گوید بوکوفسکی( جمله ادامه پیدا نکرده است). آنقدر آدم گنده ای هم هست که بگویم شما برایش دست می زنید. من نمی خواهم نام ببرم و اشتباه هم کردم که نام بردم .

درباره تناقض در پست مدرن باید گفت این تناقض ها در ظاهر وجود دارد اما چیزی به نام تناقض و پارادوکس در دنیای پست مدرن وجود دارد. وقتی با دید مدرن به دنیای پست مدرن نگاه می کنید تناقض وجود دارد اما اصلا ً وقتی تقابل های دودویی را حذف می کنیم و می گوییم خاموشی در برابر روشنی نیست پس وقتی در برابر هم نیستند می توانند در کنار هم باشند پس اصلاً بحث درباره تناقض و ترکیب پاردوکسیکال همه ش چرت است نمونه اش تناقض هایی که در آثار خود یک فرد می بینیم و این ها تناقض نیستند بلکه ما با دید خودمان این ها را تناقض می بینیم. مثلاً می گوییم اگرزمان غیرخطی است چگونه می گوییم پست یعنی بعد از مدرن؟ همه چیزها وجود دارد در خود اصل کلمه .

من موافقم که دوستان بیایند بحث نظری کنند البته  بحث نظری نه این که کسی بگوید غزل پست مدرن مثل عرعر فلان است یا آقایی آمده است در مشهد و سخنرانی کرده است که غزل پست مدرن مثل پفک نمکی است. می شناسید دیگر آقای س.م. این حرف ها زده شده است .این حرف ها نه، اما کسی بیاید و بنویسد غزل پست مدرن از لحاظ فلسفی یا از نظر زبانی این شعرها رد هستند. از نظر زبانی خیلی باید کار شود از این نظر برخی از این اشعار در رنج اند.

یک چیز دیگر را نیز باید در نظر بگیریم . وقتی ما سبک هندی را نقد می کنیم می آییم  بیدل را نقد می کنیم چون صائب را هم برخی می گویند سبک اصفهانی نمی رویم یک شاعر درجه هشت را نقد کنیم . من می بینم یارو رفته است غزل پست مدرن را نقد کرده است از یک دختر 16ساله ای که در شهرشان 6 ماه است شعر می گوید ، شعری نقل کرده و نوشته است غزل پست مدرن این است .شعری که با کلمات امروزی ، حرف کلاسیک را زده است و اصلاً غزل پست مدرن نیست که از آن فاکت آورده ای. اول بشناس چیست .

من یک سوال از آقای شفاعی دارم . غزل پست مدرن یک سری نیازهایی بوده که به وجود آمده است . شعر کلاسیک به یک سری ضعف ها دچار است . این دوگانگی زبان هنوز برایشان جا نیفتاده است هر متن، شعر ، داستان یک راوی دارد که راوی لحن دارد و ما باید لحن خلق کنیم . همه شعرهایشان از لحن یکسان رنج می برد و همیشه یک مولف کاملاً دیکتاتور که اجازه نمی دهد مخاطب وارد متن شود در آن حضور دارد و بعد حرف های مردم  و جوان هانیست. هنوز هم نیلوفر و حوا و آدم و سیب می گویند. نمی گویم بد است شعرهای خوب نئوکلاسیک هم خوانده ام و دوستان می دانند ما در کارگاه هایمان جلسه کلاسیک خوانی داریم و از بچه های جدید هم همیشه شعر می خوانیم از خود آقای شفاعی هم شعر خوانده ایم، از فاضل نظری و مهدی فرجی ، از نمونه هایی که بهترند خوانده ایم  اما بحث من این است که چرا جریان دارد حتی به اشتباه و حتی به شکل تقلیدی به سمت غزل پست مدرن می رود؟ چرا؟ باوجود کتاب درسی که با آن بزرگ شده اند و بدترین شعرهای سعدی و شاعران معاصر ما

/ 88 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیره کاشی

آنروزها خدا به زمین خیره مانده بود مبهوت کار این همه آدم که آفرید... سلام. به روزم و چشم انتظار نقد و نظرتان.

مهدی موسوی

سلام بعد از گذشت سه ماه محدودیت دسترسی به وبلاگم برداشته شد و از امروز دوره ی تازه ی وبلاگ نویسیم رو آغاز کردم با یادداشت و لینک و شعر منتظر حضورتان هستم با احترام مهدی موسوی

علي رضا نوري - همدان

سلام با نقدي از خانم آفرين پنهاني به مجموعه ي شعرم:"دلقك ها گريه مي كنند" منتظر خوانش شما هستم

معلم فیزیک

سلام استاد من همیشه شعرهای شما رو دوست داشتم و دارم اگه دقت کرده باشین توی وبلاگم شعر شاعران جوان رو میذارم یه سوال از آقای پورحاجیان کتابی توی بازار هست ؟

حاشیه

سلام جناب دوست.به روزم و حضرتعالی دعوتید به خوانش و ...

انتشارات فرآگاه

انتشارات فراگاه با مزایای تازه و مدیریت جدید منتظر شماست با تشکر مینا ارشدی

حسام الدین مهدوی

درود کتابهاتان را خواندم جناب شفاعی.جمعه خیابان ولی عصر را چندین بار خواندم.به نظرم شما در شعرهای کلاسیک بسیار موفق تر خواهید بود تا شعر هایی که در این مجموعه عرضه کرده اید.موفق باشید