هیچ می دانی چرا

دختران شیراز نمک اند

و دختران کشمیر ، فلفل؟

زیبایی زبانزد تو

کار دستشان داده لامذهب

 

نشسته باشند آن وسط

در محاصره ی حسرت دختران

و حسادت زنان

چشم هایشان را ببندند

که وای چه غبغب ترشی داشت  فدایش

 

دختران شیراز و کشمیر را بگو

شوهر کنند به مردانی که پیش آید

غبغبی در کار نیست دیگر

/ 32 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جواد صبوحی

آقایی ببخشید می شه یه وقت به ما بدین می خوایم باهاتون مصاحبه کنیم.... آخه می گن شما تنها نمونه از نسل کروکودیل های شاعر تو دنیا هستین.آخرین نمونه شما با دیدن یه شپش دریایی دست و پاش رو گم کرد و اونوقت واسه اسب های آبی که یورتمه می رفتند شعر گفت و مرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ولش کن بابا

مرجان

هیچ سر در نیاوردم آرش خان

میلاد

سلام. چه قدر خوب می نویسد. شاگرد مجازی نمی خواهید؟ خواهش.

علی باقری

سلام و دروود بیکران آرش عزیز از شعر بسیار زیبایت لذت بردم ارتباط عمودی خوب و طنز ی که لابه لای تمامی سطرها وجود داشت و همچنین استفاده زبر دستانه ات از کلمات و زبان یکدست شعرت از تو شاعری خوب ساخته از مجموعه شعر خوبت هم لذت بردم موفق وپیروز باشی

پناه

آقا از وقتی شما این شعر را گفته ای ما موقع غذا پختن و بهنگام ریختن نمک و فلفل ثانیه ای دخترکان شیراز و کشمیر را نمی توانیم فراموش کنیم و البته شاعر لطیف این شعر را. حالا که اینطور است وقتی بزرگ شدم و با زنم عروسی کردم به زنم می گویم که برایم چهار تا بچه بزاید: ٢ تا دختر ٢ تا پسر و هرشب هم شام لازانیا با پنیر اضافه درست کند بعد هم دست بچه هامو می گیرم و بر می گردم به کوچه های بن بست کودکی ام میرم پیش لیلی دختر سرتق همسایه و ...