وارد شد و لرزید ستون فقراتم

می خواستم آشفته نباشد حرکاتم

وارد شد و لرزید ستون فقراتم

وارد شد وجان کاملاً از کالبدم رفت  

داده است ولی وعده ی یک بوسه، نجاتم

با نذر و نیازم  اگر از راه می آمد

از دست نمی رفت حساب صلواتم

این شدت شیرین ، هیجان در رگم انداخت

در چای چه ها ریخته ای جای نباتم؟

اینقدر مشو خیره به ساعت مچی‌ات، باز

بنشین نفسی شعر بخوان ، مست صداتم

دروازه ی آغاز تمام کلماتی

من پنجره ی بسته ی آن سوی حیاتم

شرمنده ام از این همه احساس نگفته

تا شعر شود، دست ببر در کلماتم

/ 43 نظر / 57 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شعر زلال

سلام بر دوست و سرور زحمت کش عرصه ی ادب و هنر سپاس خدای را که باز از محضرتان می آموزیم و مستفیض کلام و مهرتان می گردیم. با مطلبی در عنوان دکتر خجسته (زلالسرای عاشق ) از جناب بیلوردی به روز و منتظر نظرات شما عزیز هستیم. http://www.sherezolal101.blogfa.com

محمدباقر عسکرپور

درود جناب شفاعی. "باد آهنگسازی ست فقیر" به روز شد با "روح ِ بوسیدن". خوش حال خواهم شد قدم رنجه کنید [گل]

محمدباقر عسکرپور

درود جناب شفاعی. "باد آهنگسازی ست فقیر" به روز شد با "روح ِ بوسیدن". خوش حال خواهم شد قدم رنجه کنید [گل]

میترا سید حسینی

سلام آرش عزیز شعرتون رو خوندم و لذت بردم این کم نوشتن رو بزارین به حساب سکوت ... جبران میشه فقط باید این دوران بگذره !

محمد صدیق

سلام واقعا لذت بردم جناب شفاعی. افتخار حضور بدهید دعوتید به چند پست جدید.