مشخص بود از من خسته بودی

نمی گم تو رفاقت کم گذاشتی

به جمع دشمنام پیوسته بودی

ولی لحن کلامت حرف می زد

مشخص بود از من خسته بودی

 

غزال دشت های وحشی دور!

غزل های منُ دلگیر دیدی

نگاه عیب پوشت بسته شد باز

من ُ سرشاز از تقصیر دیدی

 

به من گفتی که ما آدم بزرگیم

نباید بچه شیم و دل ببندیم

یه شب باید اسیر بغض باشیم

یه روز باید به کارامون بخندیم

 

منم دیگه نباید بچه باشم

تصور می کنم دیگه شده م مرد

به جز واگویه ی یک شعر غمگین

چه کاری می شه بعد رفتنت کرد؟

 

/ 85 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منصور طباطبايي

از صداي سخن عشق نديدم خوشتر يادگاري كه در اين گنبد دوار بماند [گل] سلام خوشحال ميشم از وب من ديدن كنيد. يا علي .

وحید مصلحی

سلام خیلی خوبه که هستند دوستانی مثل شما محتاج راهنمایی التماس دعا

اعظم

سلام اقای شفاعی از اینکه با وبلاگتون اشنا شدم خوشحالم.به من هم سر بزنید.به امید موفقیت همه همشهریامون

زي زي

سلام يادم نيست چه پيامي براتون گذاشته بودم اما منو ياد بابا مي اندازيد . نمي دونم چرا .احمد زارعي

محمد

سلام تبادل لینک + آگهی ویِژه 7 ستاره رایگان در سایت ما