شالبافان رفیق دکتر من

زنگ زد گفت عصر شعری هست

فکر کردم که در کنارش هم

سکه ای هست و لوح و از این دست

 

شکر کردم خدا در این اوضاع

عصر شعری فراهم آوردی

تاربسته است جیب من چندی است

یک تراول برایم آوردی

 

شالبافان همیشه حرفش را

نیمه کامل به بنده می گوید

حرف هایی چقدر جدی را

وسط طنز و  خنده می گوید

 

روز اول نگفت عصر شعر

انتخاباتی است و بی مایه

بین شیران شرزه پیدا کرد

آدمی جان عزیز و ....بی (پایه)!

 

گفتمش جان مادرت ول کن

من سیاسی نمی شوم هرگز

کار با نامزد ندارم من

مثل ساسی نمی شوم هرگز

 

دولت آبادی و سروش خوش اند

با همین جنگ های دورادور

این وسط یک نفر عروج کند

از تریبون به هاله ای از نور

 

از برادر حسین می ترسم

از خبرهای ویژه ی کیهان

بنویسند که فلان شاعر

توی وبلاگ خود نوشته فلان

 

صفحه ی فیس بوک این مفسد

پرشده از فرند های اناث

دائماً روشن است آی دی او

در مسنجر همیشه هست پلاس

 

سر راهم بایستند بسی

خالصاً مخلصاً شعار دهند

به گروه فشار می گویند

بنده را اندکی فشار دهند

 

بعد با لطف دوستان عزیز

عاقبت دستگیر خواهم شد

بس شکر ها که می خورم زان پس

باقی عمر سیر خواهم شد

 

مهرورزی نمی کند با من

هیچ کس آن چنان که "رکسانا"

ای خردمند و عاقل و دانا

سطرهای سپید برخوانا

 

شاعری مهربان و نازکدل

توی زندان عذاب خواهد برد

باز هم جای شکر آن باقی است

بازجویی ثواب خواهد برد

 

منکه پرونده ام سیاه شده

حال من می خورد بهم ز هنر

سرمن می خورد به جسمی سخت

یا که برعکس جسم سخت به سر

 

باز گفتم برو بخوان شعری

پست ها توی راه خواهد بود

دولت موسوی است دولت بعد

شک نکن رفتنی است این...( عزیز دل برادر!)

 

یک دوبیتی بگو و حال بکن

می دهندت سیاسیون بس اجر

یا که شورای شعر در ارشاد

یا دبیری جشنواره ی فجر

 

یادم آمد که پست فوق الذکر

تحت اشغال یک اقلیت است

باز دیدم محاسبات همه

طبق معمول یک سره غلط  است

 

گفتم از  بنده بی خیال شوید

که جناحی نمی شوم هرگز

من همان مار پیش از این هستم

مارماهی نمی شوم هرگز

 

همسرم با خشونت کامل

می کند دسته بیل در نافم

عکس های مرا اگر بیند

روسری سبزها در اطرافم

 

گفتن شعر انتخاباتی

در توان خودم نمی بینم

عوضش عکس موسوی بدهید

پوستر می زنم به ماشینم

 

/ 84 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی حیدری

سلام برای بار اوله که از وبلاگ بوته ی شمعدانی به اینجا اومدم . چقدر روان شعر میگین و چقدر قشنگ. اگه زحمتی براتون نیست به وبلاگ بنده نشریف بیارین و در مورد شعرام راهنماییم بفرمایید من به ابراز نظر عزیزانی مانند شما احتیاج دارم. ارادتمند دکتر حیدری

الياس علوي

سلام دوست همزبان و همشهري چه شعر زيبايي بود. كاش پيش بيني اين شعر درست از آب در مي‌آمد... ما هم از اين طرف كره خاكي نگران هستيم. نه تنها ما كه همه‌ي آنها كه كلمه "ايران" را نمي توانند به راحتي تلفظ كنند. شاد باشيد و موفق

فاطمه

زنده ای؟ ... راستی! دوست عزیزت - محیا - نظراتشون نصفه مونده، من داشتم حظ می بردم. بهشون بگو زودتر کاملش کنن ما منتظریم ... قلم روانی دارن آخه ایشون!!، من را یاد بعضی ها میندازن !!

م.مرگان

آقای شفاعی عزیز متاسفم که حتی بعد از این همه توضیح در مورد عبارت خس و خاشاک! هنوز هم همان حرف را می زنید. یعنی ممکن است این روش تبلیغاتی بزرگنمایی کردن یک عبارت روی شما هم اثر گذاشته باشد؟ بهتر نیست به اتفاقات منصفانه نگاه کنید. آیا وقتی آقای موسوی با لحن بسیار بی ادبانه احمدی نژاد را دزد و دیکتاتور و خرافی و دروغگو... می نامند، شما رگ تعصبتان بالا نمی زند؟ در حالیکه احمدی نژاد نه تنها رای دهندگان به موسوی را خس و خاشاک نخوانده، بلکه از آنها به عنوان پیروز میدان انتخابات نام برد! مگر آنها جزو 40 میلیون نفر نبودند؟ مسلما آن کسانی که روز شنبه اتوبوس آتش زدند و به درگیری پرداختند خس و خاشاک بودند.

عليرضا بهرامي

درست يك هفته پس از كودتا عاشقش شدم وقتي‌كه به هوش آمد و قبل از هر چيز از رنگين‌كمان فواره‌ها در آفتاب پرسيد برايش از حكومت نظامياني گفتم كه با ماشين‌هاي آب‌پاش، برگ‌ها را از خيابان جمع مي‌كنند و او باز از سرنوشت حوض فواره‌ها در وسط ميدان پرسيد

گردهمايي

نقد و بررسي " اتاق سي ان جي شرح ما وقع " شعر جنگ كتاب حبيب محمدزاده دوشنبه 8/4/1388 ساعت 17 تا 19 كانون ادبيات ايران خيابان مفتح جنوبي، رو به روي ورزشگاه شيرودي، خيابان اردلان، پلاک 25 (مابين ايستگاه مترو طالقاني و هفت تير) (ضلع شمال شرق پارك هنرمندان)

سوگل

تجدید نظر کنید اقای شفاعی...

سارا

این پست رو نخونده بودم. واقعا محشر بود. حالشو بردم. ه رچند این واسه قبل از حوادثه. میشه یکی هم برا یبعد از حوادث بگید؟!

شیوا

شیرین وعالی بود