یک شعر تازه

گاهی شب ها

از خواب می پرم

خودم را می بینم

که سال هاست چیزی نمی گوید

و خیره شده است به تاریکی

 

دست می گذارم روی شانه اش

عکسی را نشان می دهد

که لبخند تو را از کودکی ات

کشانده است

کنار آینه شمعدان خانه

 

گاهی شب ها

وقتی خیره ام به تاریکی

خودم را می بینم

که سال هاست

چیزی نمی گوید

/ 53 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آیسا حکمت

سلام. به روز هستم با یک شعر. با احترام. بدرور.

علی سلیمانی

درود خواب دیدم (نیستی) تعبیر آمد (می رسی) هر چه من دیوانه بودم ابن سیرین بیش تر! به روزم با جنونی و منتظر نقد و نظر شما ... با سپاس

فرناز.افشار

شعرتون خیلی به دلم نشست . من یه تازه کارم.ممنون میشم پیشم بیاین و نظرتونو در مورد شعرام بگید.من لینکتون کردم.

ساره

اينروزها چيزي نگويي بهتر است سرت به كار خودت باشد زندگي مي‌گذرد .. باور كن

روزنامه نگار

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی از این زمانه دلم سیر می شود گاهی

تهران فیلم

با درود. فروشگاه اینترنتی تهران فیلم با جدیدترین فیلم های روز دنیا و همچنین آرشیوی از فیلم های برتر و کمیاب ایرانی و خارجی در خدمت شماست. http://tehranmovie.shoploger.com

الهام محمدی

سلام جناب شفاعی متشکرم که سرزدین،شایدحق باشماست البته این شعرجای کاربسیار داره........... بازهم سپاس[گل]

دیبا راد

فقط میتونم بگم عالی بود.مرسی....[هورا]