سلام ای لبت عسل! سلام باعث غزل!

تو آمدی و شهر ما تمام شعر و شور شد

زمین پر از سرود شد، زمان پر از سرور شد

تو آمدی و خاطرات سال های انتظار

در التهاب دیدن دوباره ات مرور شد

تو آمدی و ماسه های ساحلی چقدر دور

به یمن مقدم تو هرکدام کوه نور شد

ستاره ریخت ابر خشک چشم بر زمین شبی

کویر تنگ دست ، صبح، جنگل بلور شد

خراب شد جهان سر حسود با ورود تو

سلام تو وزید نطق طعنه گوی کور شد

سلام ای لبت عسل! سلام باعث غزل!

نمک مریز بیشتر که شعرهام شور شد

و طبق پیش بینی تمام کاهنان دیر

بلا رسید، از تو شرم کرد، بعد دور شد

تو اول بهار پا به شهر ما گذاشتی

بهانه ای برای جشن تا همیشه جور شد

/ 44 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اتفاقاما

درود برآرش عزیز. بفرما اول بهار ایشون كي بودن كه بي خبرما تشريف شونو آوردن به شهرشما ،هان؟! نكن ازاين كارها برادر....نگوازاين شعرها ،هرچند قشنگ! بدرود.

سلمان

سلام. دعوتید به حریم عشق در عطربهارنارنج

زهرا موسوی

ممنونم که آمدید. به پیشنهاد شما یک عکس اضافه کردم .[گل]

علی سلیمانی

سلام هم لحظه های گریه ، هم لبخند ، شیرین اند لب های تو هر وقت می خواهند شیرین اند با غزلی به روزم و چش به راه . با سپاس - علی سلیمانی