یک غزل تازه

تلخ بودم آن لب بدذات شیرینم نکرد

میهمان بوسه های پشت پرچینم نکرد

شعر می گفتم برایش باهزاران آرزو

تا دلم را خوش کند یکبار تحسینم نکرد

هفت رنگ شاد در شال سرش پیچیده بود

در سکوت کوچه مان رقصید و  رنگینم نکرد

عید من چشم انتظار یک سلام ساده بود

سال رفت و سربلند از هفتمین سینم نکرد

هرکجا می رفت من یک گوشه محوش  می شدم

آمد و رد شد ولی یک بارنفرینم نکرد

زلف چین واچین او از دست دور افتاده است

از سر خود وا نکرد و راهی چینم نکرد

 رد شد و  در دست هایم پرتقالی تازه دید

اعتنا هرگز به انگشتان خونینم نکرد

 

عهد کرد آخر کمی پیشم بماند بعد گفت

شعرهایت را بده یک روز می بینم ؛ ندید

/ 48 نظر / 44 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا حقیقت

سلام شاعر واقعا زیبا بود. به خصوص این دو بیت: زلف چین واچین او از دست دور افتاده است از سر خود وا نکرد و راهی چینم نکرد رد شد و در دست هایم پرتقالی تازه دید اعتنا هرگز به انگشتان خونینم نکرد منم دستی به قلم دارم و برای بهتر شدنم نیازمند نقد آگاهانه شما هستم

یاس کبود

به نام خدا سلام خواهش می کنم به وبلاگم به ادرس زیر سر بزنید چادر مشکی من تاج بندگی من به خدا است www.tajbandegi.persianblog.ir

یاس کبود

به نام خدا سلام خواهش می کنم به وبلاگم به ادرس زیر سر بزنید چادر مشکی من تاج بندگی من به خدا است www.tajbandegi.persianblog.ir

ساجده جبارپور

سلام خواندمتان عید من چشم انتظار یک سلام ساده بود موفق باشید

مریم مصدق

سلام بسیارخواندمش زیبابود بااجازه بانام خودتان دروبلاگ mmoshaver.blogfa.comمی گذارم.

محمد

کی "سین" سلام بر لبت می شکفد عید آمد و سفره ی دلم باز نشد... جلیل صفربیگی غزل خوبی بود...

امیر

سلام و درود ... وب خوبی دارید ، معلومه واسش خیلی زحمت کشیدید . البته هنوز هم جای کار داره ...موفق باشید ... خوشحال می شم سری هم به من بزنید و نظرتونو بگید ... سپاس ... http://145.persianblog.ir/ http://144.persianblog.ir/

محسن

من عاشق شعراتونم خیلی دوسش دارم همیشه فکر میکردم فقط زندگی اومدن به دانشگاه و خوندن رشتیه که از بجه گی عاشقش بودم ولی شعراتون واقعا لذت زندگیمو چند برابر کرده واقعا ممنون واقعا!!

بهنام زهری سامیان

همیشه پایدار باشید و در اوج چقدر منو یاد این شعر انداخت: یک بغل گل بود و در دامان آغوشم نریخت یک قدح می بود و در پیمانه هوشم نریخت دوش گفتم ساقیا! امشب چه داری؟ گفت: زهر گفتمش کج کن قدح را، دید می نوشم نریخت