صبحانه

صبحانه شیرداغ دارم ، نان و خرما هم

نان گرم از آن تن ، از لبت شیرین مربا هم

کوه آمده یک دسته زنبق پیشکش کرده

گلپونه ها آورده و یک بوته نعنا هم

تا سینی صبحانه ات بوی خوشی گیرد

بابونه ی بسیار آورده است صحرا هم

برخاستی دیدم لباست موج بر می داشت

طوفان خون انداختی در جان دریا هم

شیرین پس از تو در حصار قصر خود پوسید

در نسخه ی چاپ قدیم خمسه، لیلا هم

حلاج می فرمود : اناالتو ! روی با ما کن

شبلی گلی انداخت زیر پات: با ما هم

پیراهنت یک گوشه افتاده است ، می ترسم

شاید بیفتد در هوس حتی زلیخا هم

امروز با لبخند شیرین تو زیبا شد

درانتظار دیدنت بی تاب، فردا هم

/ 59 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پیمان طالبی

بس که طولانی شده قیلوله شمشیرها در غلاف خود گمان کردیم خنجر مرده است سلام کوچه با یک غزل تازه به روز شد

گنجشک پر

. . . ۴۵ سال، از ۲۴ بهمن ۴۵ گذشته و هنوز... اینجا پُر از پریان کوچک غمگین است... . . . به روزم با ...

مرضیه ترکمانی

شعرتو دوست داشتم. تا سینی صبحانه ات بوی خوشی گیرد بابونه ی بسیار آورده است صحرا هم و ممنون که به من سر می زنی آرش جان. ... و باقی

ندا جلالی

بسیار زیبا بود لذت بردم

ندا جلالی

بسیار زیبا بود لذت بردم

ندا جلالی

بسیار زیبا بود لذت بردم

ندا جلالی

بسیار زیبا بود لذت بردم